پلاک اول

ما می‌گوییم تا شرک و کفـر هست، مبارزه هست و تا مبارزه هست، ما هستیم. امام خمینی (ره)

پلاک اول

ما می‌گوییم تا شرک و کفـر هست، مبارزه هست و تا مبارزه هست، ما هستیم. امام خمینی (ره)

إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِکَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی کُنتُمْ تُوعَدُونَ(سوره فصلت آیه 30 ) در حقیقت کسانى که گفتند پروردگار ما خداست‏ سپس ایستادگى کردند فرشتگان بر آنان فرود مى‏آیند [و مى‏گویند] هان بیم مدارید و غمین مباشید و به بهشتى که وعده یافته بودید شاد باشید

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

شهید محمد جعفر آزموده

سه شنبه, ۹ تیر ۱۳۹۴، ۱۱:۵۹ ب.ظ

شهید محمد جعفر آزموده

تاریخ تولد 20/6/49 / تاریخ شهادت 30/3/1366 / تاریخ خاکسپاری 10/4/1366 / محل خدمت آموزشی لوشان 1365
محل زندگی 2 کیلومتری شهر رشت روستای پاچکنار / محل خاکسپاری روستای پاچکنار مسجد ولی عصر
به روایت مادر شهید:
محمدجعفر سومین فرزند خانواده بود. پدرجعفر حاج صفر آزموده کدخدای محله بود. جعفر پسری بود باهوش ، زرنگ ، بازی گوش و همچنین فردی شوخ ...
اکثر اوقات فراغت خود را با دوستانش در بیرون از منزل به تفریح مشغول می شد. دوران تحصیلات ابتدایی خود را در بالامحله(سیاه محله)در مسجد صاحب الزمان گذراند. در ایام عزاداری مانند ماه محرم و صفر با تشکیل هییت در روستای پاچکنار مراسم عزاداری را برگزار می کردند

مدتی جعفر شبها دیر وقت به خانه می امد یا شبها به خانه نمی امد ، وقتی هم از او سوال می کردیم جوابی نمی داد یا می گفت با دوستان خود بوده. بعد از یک مدت که پیگیر شدیم و ماجرا را پرسیدیم جعفر گفت که یک بسیج محلی با بچه های محل راه انداخته اند. زندگی به همین روال می گذشت و جعفر و دوستانش در این بسیج محلی فعال بودند تا که روزی رسید که جعفر و بچه های محل تصمیم گرفتند خود را آماده رفتن به سربازی کنند که در مجموع72 نفر بودند.
از این تصمیم جعفر ما خبر نداشتیم ، چون می دانست اگر به ما بگوید در ابتدا ما مخالف می کنیم به خاطر اینکه جعفر هنوز به سن قانونی نرسیده بود و از طرفی هم برادرش محمد صادق در سنندج مشغول خدمت بود. محمد جعفر تمام کارهای رفتن به خدمت را در خفا انجام می داد و حتی گاهی اوقات مدارکی را در دستش می دیدیم. وقتی که سوال می کردیم ، می گفت مدارک مربوط به مدرسه است ؛ تا شب موعود فرا رسید. همه اعضای خانواده را جمع کرد و اعلام کرد قصد رفتن به جبهه را دارد. اما با مخالفت ما روبرو شد و پدرش گفت رضایتنامه را امضا نمی کند
آن هم به دلیل این که سن محمدجعفر کم بود و از طرفی محمد صادق برادر دیگرش خدمت بود. جعفر اصرار می کرد اما با مخالفت ما روبرو می شد. تا این که پس از چند روز بچه های محل که 72 نفر بودند و محمدجعفر هم همراهشان بود نزد پدر جعفر آمدند تا او را راضی کنند که محمدجعفر هم همراه آنها به جبهه بروند. پدرجعفر وقتی با این صحنه روبروشد رضایت داد. ولی فقط یک کلام گفت ، پسرش را در آغوش گرفت و گفت: جعفر شهادتت مبارک!!!!!!!
بهمن ماه سال 65 محمد جعفر دوره آموزشی خود را در لوشان گذراند. در طی این مدت هر وقت به همراه خانواده آخر هفته به دیدنش میرفتیم ما را دلداری میداد و همواره می گفت عشق است این سختی ها برا دفاع از اسلام و وطن... بعد از اتمام دوره آموزشی محمد جعفر برای مرخصی به خانه آمد اما بی قرار رفتن بود!!! و حتی به خواهر بزرگتر خود در این مدت می گفت یک هدیه ای به شما می دهم که در این محل خاص باشد!! و یک آرزویی داشت آن هم این بود که می گفت بچه برادرم یک بار من را عمو صداکند!!
رفتار محمد جعفر طوری شد بود که انگار به او الهام شده بود روز به روز به شهادت نزدیکتر میشود. روز اعزام به منطقه فرا رسید. صبح که ازخواب بیدارشد ابتدا سر خود را روی پای من گذاشت ناگهان در قلبم احساس دوگانه ای از شور و نگرانی ایجاد شد. جعفر آن روز بعد از این که با تمام اعضای خانواده روبوسی کرد با موتور خود تمام خانه را دور زد. آن زمان محمدصادق برادر دیگر محمد جعفر هم خدمتش تمام نشده بود و رسم روز گار چنین بود که هر دو در یک یگان بیفتند.

بله عملیاتی در پیش بود اما طبق نظر فرمانده باید محمد صادق به این عملیات که عملیات نصر4 بود اعزام میشد. محمد جعفر وقتی موضوع را فهمید پیش برادرش رفت و از او درخواست نمود که در این عملیات به جای او برود اما محمد صادق مخالفت می کرد . اما در انتها اصرار های فراوان محمد جعفر و پافشاری فراوانش نتیجه داد و موفق شد به جای برادر خود به این عملیات اعزام شود
لشکر قدس گیلان مانند دیگر لشکرها مأموریت یافت که خطوط دشمن را درهم شکند. این لشکر با نیروهای مجرب خود به عمق خاک عراق و سمت شهر ماووت نفوذ کرد و پس از پشت‌سر گذاشتن موانع ، در شرایط سرد و یخبندان منطقه ، به خطوط تماس دشمن نزدیک شد. یورش بی‌امان به مواضع دشمن آغاز و با شلیک گلوله منور از دو سمت ، منطقه مثل روز روشن شد.
دشمن زخم خورده با شلیک انواع گلوله سعی کرد که مانع نفوذ رزمندگان به خطوط پدافندی آنها شود ، ولی برتری آتش قوای اسلام مانع تحرکات دشمن شد . بعداز زمین گیر شدن نیروهای دشمن محمدجعفر داوطلب شد تا پرچم کشور را برافراشته کند.
بعداز برافراشتن پرچم توسط نیروهای دشمن که کمین کرده بودند مورد اصابت گلوله از ناحیه پا شد. ساعاتی را با همان وضع ماند و به دلیل شرایط موجود و کمین دشمن اجازه نمیداد کسی از همرزمانش به کمکش بروند. هنگام شب شد با همان پای زخمی بلند شد تا به سمت نیروهای خودی برود اما باز تیری این بار به گلویش اصابت کرد و محمد جعفر آزموده به شهادت رسید

  • من الغـــریب الی الغـــریب

دایی

دفاع مقدس

شهید

محمد جعفر آزموده

نظرات  (۳)

  • رسول یزدانی
  • روحشان شاد
    ان شاالله بتونیم پاسدار خون شهدا باشیم
    پاسخ:
    به سلام دادا رسول

    به قول رفقا شهدا درب  و داغونیم

    سلام، با تشکر از شما

    "شهید محمدجعفر آزموده"

    با آدرس: http://www.harfeto.ir/?q=node/43767


    در سایت "حرف تو" انتشار یافت.

    چشم به راه مطالب خوب شما هستیم.

    به موج سایبری حقوق بشر آمریکایی بپیوندید. برای حمایت از این موج سایبری، مطالب خود را در قالب مقاله، خبر، یادداشت، عکس، طنز، شعر، داستان، پوستر، کلیپ صوتی و تصویری و...  را به آدرس http://harfeto.ir/?q=node/43621   ارسال بفرمایید.

     

    یا علی

    همسنگر گرامی

    با سلام و احترام

    از مطلب پر بار شما در سایت ارزشی تاشهدا بهره مند شدیم.

    http://tashohada.ir/link/view/5353/

    چشم انتظار دیگر مطالبتان برای بازنشر در بخش به روایت لینک سایت هستیم.

    با قراردادن بنر یا لوگوی تاشهدا در ترویج فرهنگ ایثار و شهادت سهیم باشیم.

    موفق باشید.

    یا علی

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی