پلاک اول

ما می‌گوییم تا شرک و کفـر هست، مبارزه هست و تا مبارزه هست، ما هستیم. امام خمینی (ره)

پلاک اول

ما می‌گوییم تا شرک و کفـر هست، مبارزه هست و تا مبارزه هست، ما هستیم. امام خمینی (ره)

إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِکَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی کُنتُمْ تُوعَدُونَ(سوره فصلت آیه 30 ) در حقیقت کسانى که گفتند پروردگار ما خداست‏ سپس ایستادگى کردند فرشتگان بر آنان فرود مى‏آیند [و مى‏گویند] هان بیم مدارید و غمین مباشید و به بهشتى که وعده یافته بودید شاد باشید

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

۹ مطلب در اسفند ۱۳۹۴ ثبت شده است

۲۳
اسفند

بین دو  نماز


حسنین  با اضطراب   پابرهنه  سمت مسجد دویدن



باباجون  بیا که   مادر   جوابمون  نمیده


مولا  دوان دوان  تو کوچه های مدینه سمت  خانه  میدوید


داخل همان کوچه هایی که روزی فاطمش  بر اثر ضرب سیلی زمین  خورد


همش زمین میخورد با گفتن یا زهرا   پا میشد    تا  به در خانه رسید




پ ن:لکل اجتماع من خلیلین فرقة -و کل الذى دون الفراق قلیل
و ان افتقادى فاطمة بعد احمد -دلیل على ان لا یدوم خلیل
(2) میان هر اجتماعى از دو دوست فراق حاصل مى‏شود، و اساساً کم اتفاق مى‏افتد که بین دوستان جدایى نیفتد.
گم کردنم فاطمه را بعد از رحلت رسول خدا (سلام‏اللَّه‏علیهما) بهترین دلیل بر این است که دوست براى انسان نمى‏ماند.


پ ن2: هم اکنون ظهر شهادت داخل هیئت ثارالله

  • من الغـــریب الی الغـــریب
۲۲
اسفند


فاطمیه


سکوت انقلابیون بدر   حادثه کوچه را رقم زد...


تاریخ نوشت:

ثُمَّ أَخَذْتُ بِیَدِ فَاطِمَةَ وَابْنَیَّ الْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ فَدُرْتُ عَلَى أَهْلِ بَدْرٍ وَأَهْلِ السَّابِقَةِ فَنَاشَدْتُهُمْ حَقِّی وَدَعَوْتُهُمْ إِلَى نُصْرَتِی فَمَا أَجَابَنِی مِنْهُمْ إِلَّا أَرْبَعَةُ رَهْطٍ سَلْمَانُ وَعَمَّارٌ وَأَبُو ذَرٍّ وَالْمِقْدَادُ... لَوْ وَجَدْتُ یَوْمَ بُویِعَ أَخُو تَیْمٍ أَرْبَعِینَ رَهْطاً لَجَاهَدْتُهُمْ فِی اللَّهِ إِلَى أَنْ أُبْلِیَ عُذْرِی...

دست فاطمه و دو فرزندم حسن و حسین را گرفته و نزد اهل بدر و سابقین رفتم وآنان را بر گرفتن حق خودم قسم داده و به یارى خویش دعوت کردم؛ کسى از ایشان جز چهار نفر به من پاسخ نداد؛ سلمان و ابوذر و مقداد و زبیر؛ افرادى که براى کمک به آنان دل بسته بودم همه رفتند... قسم به کسى که محمد را به حق فرستاد اگر در روزى که با ابوبکر بیعت شد چهل نفر مى‌یافتم در راه خدا مى‌جنگیدم تا وظیفه‌ام را انجام داده باشم.

الطبرسی، أبی منصور أحمد بن علی بن أبی طالب (متوفای 548هـ)، الاحتجاج، ج 1 ص 98، تحقیق: تعلیق وملاحظات: السید محمد باقر الخرسان، ناشر: دار النعمان للطباعة والنشر - النجف الأشرف، 1386 - 1966 م.



روضه نوشت:


مادرمیگه خصوصیه
نگو به بابات قضیه ناموسیه
ازچیزی که یادگار عروسیه


  • من الغـــریب الی الغـــریب
۱۹
اسفند

وقتی  حضرت صدیقه فدک را از ابوبکر طلب کرد  و ابوبکر  فدک را پس نداد


حضرت  صدیقه داخل خانه امد  و دیدن امیرالمومنین کنج اتاق  نشسته


با صدایی سوزناک گفتند  ابا حسن  جانم فدایت  چرا  همچون کودکی که در شکم مادر جمع شده و زانو در بغل گرفته، کنج خانه نشسته ای؟  مگر نمیبینی ابابکر و عمر  درحال بالا کشیدن اموال من  و فرزندانم هستند؟

حضرت امیر در مقام پاسخ گفتند:خانمم  این جماعت که روزی دنبال این بودند خاک کف پای من را سرمه چشمشون کنند    الان  حتی جواب سلامم را نمیدن

پ ن:روضه ای از جنس غربت  نویسنده زبان نثر دراورده

پ ن2:بخشی از این گفت و گو را  در کتاب زیر امده
 الطبرسی، أبی منصور أحمد بن علی بن أبی طالب ( 548هـ)، الاحتجاج، ج 1 ، ص 145 ، تحقیق: تعلیق وملاحظات: السید محمد باقر الخرسان، ناشر: دار النعمان للطباعة والنشر - النجف الأشرف، 1386 - 1966 م.
  • من الغـــریب الی الغـــریب